|
خطی عبری بودم در اسکندریه قفقاز در سایه های کشدار اورشلیم مینیاتور زده و کبریایی
نداشتم بیشتر دوست داشتم طنینی باشم گیج خورده و نیم مخمور در گنبدی فراموش شده مانده فی المثل از عهد قاجار مثل سبیلهای ناصری در فریمی کهنه و خاک خورده یا در
سینه ی خس خسوی ژنده پوشی جنده پوشی کسی سینه ی خاک را شکافتم و رودسان و آهو بنیش بی حضرت عباس و کمی ناموس اما خوردم به ولی کو ؟ . مه بودن چیز خوبیست می روی شال گردن قله ها می شوی حتا یک پا از آنها بلند تر هیچ جاکشی هم نمی تواند فتحت کند یخ اسکندریه قفقاز اورشلیم و حتا آنجا هم برادرانی دیوارم باریش بلند برادرانی دارم باریش بلند با سر می روند توی شکم دیوار و انگشتان سودایی من کلیدی
نمی یابند آهنگی برخیزد خودش را بتکاند به تک تک ما سلام بگوید تا من ریشم را بزنم دنیا قدری سبک شود سبک تر از پشمی که می
ریزد روی خاک از تیغی که تیز تمیز یا هر
چیز مینیاتور زده در کلافی از بلبشوی خطها کلافی
از خطوط دیوار خورده عبری و عربی و فراموش اینقدرهم خم که اینقدرهم خم که اینقدر هم خم که مسجد شیخ لطف الله از کار در نمی آیم اینجا
بخوانیدم : www.raghsaraghs.blogfa.com |
About
به این وبلاگ ؛دست نخورده بیا Archivesشهریور 1388فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump |